فکر کن داری توی اداره کار میکنی و موزیک هم توی گوشت و رسیده به یک آهنگی که دوستت برات فرستاده .
همون موقع صدای اس ام اس میاد .
همون دوستته که برات نوشته :
" سلام خوبی ؟ "
خیلی مزه میده ٬ خستگیت میره ٬ خوب میشی .
۱- هر پدیده در هستی بدون در نظر گرفتن ارتباطش با دیگر پدیده ها معادل کمیتی اسکالر است .
۲- هر پدیده در هستی با در نظر گرفتن ارتباط با دیگر پدیده ها دارای کمیتی برداری است که مقدار کمی این بردار وابسته به خود پدیده بوده و جهت این بردار را ارتباطش با دیگر پدیده ها تعیین می کند .
۳- آغاز به شناخت و فهم یک پدیده توسط انسان ٬ با برقراری ارتباط شروع شده و سپس کمیت استخراج می گردد .
نتیجه ۱ : معنا و مفهوم هر پدیده در ذات کمیتی برداری است و نسبت دادن معنی و مفهوم به هر پدیده ای به عنوان خصوصیت ذاتی آن باطل است .
نتیجه ۲ : مشخص است که استدلال بالا به این معنی نیست که هیچ پدیده ای دارای ذات و جوهر نیست بلکه این معنا و مفهوم و شناخت هر پدیده است که توسط انسان برداری تعریف شده است . ( این معنای بشری است که بدون ارتباط بی معنی است.)
آیا پدیده ها بدون ارتباط وجود خارجی دارند ؟خدا می داند . ما نمیدانیم ٬ چرا که در اینصورت قبل از آنکه پدیده را بررسی کنیم وسیله و ابزار بررسی ما ناپدید می گردد و معنا ٬ بی معنا می شود .
فهمیدم اشکال از کجاست ! اشکال از خودمه ! همه چیزو خیلی جدی میگیرم .
از یک طرف همیشه میگم زندگی اینقدر کوتاهه و عمر اینقدر محدود که حیفه از دستش بدم با یک سری حرفها و رفتارهای بچه گانه و گیر دادنهای بیخودی !
از طرف دیگه خوب دارم تو این جامعه زندگی میکنم ولاجرم گاه گاهی با آدمهایی در ارتباطم که همون حرفای بچه گانه و گیر دادنهای بیخودی جزیی از زندگی اونهاست .
اینجاست که کم میارم ٬ نه میشه خودم باشم و به روش خودم پیش برم و نه میشه خودم نباشم یا به عبارت بهتر با سیاست پیش برم و رفتار کنم در ارتباطهام و در زندگیم !
با سیاست رفتار کردن با بقیه یک جورایی برام معادل نقش بازی کردنه ٬ چون دیگه رفتارم مطابق بر مصلحت و شرایط هست و نه بر مبنای خواست و باور خودم ٬ اینجاست اون مشکل و اینجاست اون درگیری ٬ که متاسفانه راهی برای حلش پیدا نکردم و محکومم به اذیت شدنی که هر چند وقت یکبار سر بر میاره و اذیتم میکنه .
تنها چیزی که بعضی وقتها تسکینم میده اینه که زیادی همه چیز رو جدی میگیرم و پیچیده میکنم . میشه ساده تر هم به مسایل نگاه کرد و برخورد کرد . ( این جمله فقط تسکین دهنده موقتی هست چون باور ندارم بهش !!!)
خدای من گفتن عمر خوشبختی و خوشحالی کوتاهه
ولی نه دیگه اینقده کوتاه !!!
امسال رو دوست دارم . حس قشنگی دارم بهش . روزها و لحظه هاشو دوست دارم . نمیخوام خرابش کنم . به خاطر همین دارم سعی میکنم نوع نگاهم رو به بدیها و مسایلی که خوشایندم نیست عوض کنم .
یک جورایی خودخواه تر شدم . به آرامش خودم بیشتر اهمیت میدم . سعی میکنم حرفا و برخورد اطرافیان ام رو اونطوری برداشت کنم که دوست دارم اونطوری باشه . خوشبینانه . شاید هم اینطور برداشت بشه از جانب اونا ٬ که من متوجه نمیشم . ولی مهم نیست . مهم خودمم و احساسم و اذیت نشدنم . خیلی خودخواهانه است ٬ نه ؟
دوست دارم به همه محبت کنم و همه رو دوست دارم . فکر کنم این تغییرات در من به خاطر این مساله است که فردا تولدمه ! آره خودشه .
خود خودشه !!! نه ؟
یک روش تو زندگیم پیش گرفته بودم و فکر میکردم دیگه این آخرشه و من چقده پیشرفت کردم که به اینجا رسیدم که همچین روشی رو دارم پیاده سازی میکنم و کلی هم برا خودم غش و ضعف میکردم
و اون روش چی بود ؟
مقابله با خودم
یعنی چی ؟
یعنی اینکه کارهایی رو که دوست نداشتم یا اذیتم میکرد انجام دادنش ٬ از قصد انجام میدادم و اذیت میشدم و فکر میکردم که این اذیت شدنه درسته و همینه و همین می سازتم و دلم خوش بود .
تا اینکه دارم به این نتیجه میرسم که نه بابا همه جا هم این روش درست نیست و یک جور خود آزاریه !
خلاصه اینکه یک بارم که من داشتم برا خودم کیف میکردم ٬ حالم گرفته شد بد فرم ٬ اونم توسط خودم .
خدا رو شکر که سال ۸۷ گذشت ٬ خیلی خوشحالم ٬ همین .
همیشه عاشق عدد ۸ بودم و احساس خیلی قشنگی دارم به سال ۸۸ !
هر وقت تو زندگیم سعی کردم با برنامه ریزی از پیش تعیین شده و دقیق پیش برم ٬ کارهای روزمره ام رو هم انجام ندادم ٬ برنامه ریزی خاصی برای سال جدید نکردم جز اینکه تصمیم دارم و همه انرژی مو بکار خواهم گرفت که استفاده بهینه از زمان داشته باشم .
فردا ٬ اول فروردین ٬ باید برم اداره ! مطمئنن سال متفاوتی خواهم داشت . اینم خودش عالمی داره ٬ روز اول سال و یک تجربه جدید ٬ یک وضعیت جدید که تا حالا تجربه نشده ٬ یک سالن سوئیچ و فقط من ٬ به همراه مسولیت رفع خرابی های احتمالی ٬ هر چند خیلی سخته روز اول سال اول صبح مجبورم برم اداره ٬ اون بیدار شدنش از همه چی سخت تره ٬ ولی یک چیزی هست که آرامش میده به من و این سختی رو برام لذت بخش کرده و اونم فرار از پذیرایی کردنه .
به هر حال ٬ خدا رو شکر ٬ حس خیلی خوبی به سال جدید دارم و امیدوارم که همه به همه چیزهای خوبی که میخوان ٬ برسن ٬ آمین .
تجربه کردن بعضی از حسها لازمه حتی اگه به قیمت اذیت شدن جسم و روح باشه .
بعضی وقتها ٬ احساس وظیفه کردن در قبال بعضی چیزها یا به نوعی همه چی رو به دید وظیفه ٬ انجام دادن ٬ و نه به دید لذت بردن و لزوم انجام اون کار ٬ سرنوشت سازه .
رفتار همه آدما رو با نکته سنجی و ریز بینی بررسی کردن ٬ نه به این دید ٬ که انتقاد کنی از آدما یا اونا رو زیر سوال ببری ٬ بلکه ٬ با این دید که رفتار خودتو سنجیده تر کنی ٬ مهمه .
توجه و تمرکزت رو روی اهداف و قدمهای بعدیت طوری بالا ببری٬ که یک سری صحبتها و رفتارهای غیر منطقی و غیر قابل تحمل دوستها و اطرافیانت برات بی اهمیت بشه و انرژی ارزشمندت رو تلف نکنه ٬ هم خیلی لازمه و هم خیلی دلچسبه .
اگر سعی کنیم که این تجربه ها ٬ احساس وظیفه کردن ها ٬ نکته سنجی ها ٬ ریز بینی ها ٬ تمرکز ها و ... رو ٬ توی یک بازه های زمانی ٬ توی ثانیه های زندگیمون ٬ پیدا ! کنیم ٬ شاید تو اون لحظات سخت باشه ولی نتایجی داره شگفت انگیز و زیبا .
کلا میگم : نه .
میگن : نمیشه .
خوب حالا که اون نمیشه ٬ پس اینی بشه که من میخوام .
خوب اینم نتیجه اش میشه یکجورایی با احساسات آدما بازی کردن .