تبليغاتX
آسمان

آسمان

...

 

سه چیزهرگزبرنمی گردد:

زمان,کلام,موقعیت

سه چیزراهرگزنبایدازدست داد:

ارامش,امید,صداقت

 سه چیزهرگزقطعی نیستند:

شانس,موفقیت,رویاهایمان

 سه چیزارزشمندترین چیزهاست:

عشق,اعتماد,دوست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 23:50  توسط مریم  | 

سخت ...

 

پست قبلی من با عنوان امیر بود . چون نوشته امیر بود .

امیر . برادرم . همه وجودم . بهترین رفیقم و بهترینم .

امیر من رفت . ایست قلبی .

هنوز ماتم . منگم . باورم نمیشه .

بعد میام و ازش میگم . الان تحمل نوشتن ندارم .

دلم تنگه براش . خیلی ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 23:11  توسط مریم  | 

امیر

 

 

زندگی انتخاب کردن است و انتخاب شدن

جالب آنکه انتخاب شدن از آن لحظه هایی است که انتخاب نمی کنیم

و نتیجه عجیب اینکه انتخاب می شویم در لحظاتی که ساکنیم

چه زیباست

حرکت انتخاب است

و

 سکون حق انتخاب دیگران را حرمت نهادن

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 22:37  توسط مریم  | 

نمیشه ... میشه .

 

این که بخوای یک باشی و یک داشته باشی و همه باهات یک باشن ‌

نمیشه

نمیشه که نمیشه

پس منطقی اینه که فقط روی خودت که تحت کنترل خودته تا حدی ! کار کنی و سعی کنی یک باشی

این میشه !

میشه ؟

آره میشه .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 9:47  توسط مریم  | 

بازم ...

مگه من چند بار ميام تو اين دنيا ؟ مگه من چند بار حق زندگي دارم ؟ مگه ميشه يك ثانيه رو دو بار تجربه كرد ؟ چرا ؟ آخه چرا نميذاريد آدم خودش باشه ؟ اين خواسته زياديه ؟ چرا وقتي آدم باهاتون صميمانه برخورد ميكنه و احترام ميذاره ،‌ فكر ميكنيد طرف گاگوله و ميشه سرش كلاه گذاشت ؟ چرا سكوت آدم رو حمل بر نفهميدن و سادگيش مي كنيد ؟ من نميخوام عوض بشم ! من نميخوام جبر شرايط وادارم كنم كه تغيير موضع بدم ! من نميخوام پا روي خيلي چيزا بذارم صرف آرام شدن خودم !‌ من نميخوام فقط خودم رو ببينم وبس ! و اينطوري يعني اينكه توي منگنه گذاشتنت ،‌يعني اينكه داره بهت فشار مياد ،‌ يعني اينكه ... ...
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 23:38  توسط مریم  | 

بدون عنوان

 

فکر کن داری توی اداره کار میکنی و موزیک هم توی گوشت و رسیده به یک آهنگی که دوستت برات فرستاده .

همون موقع صدای اس ام اس میاد .

همون دوستته که برات نوشته :

" سلام خوبی ؟ "

خیلی مزه میده ٬ خستگیت میره ٬ خوب میشی .

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 13:57  توسط مریم  | 

مدل سازی ریاضی واقعیت هر پدیده در هستی

 

۱- هر پدیده در هستی بدون در نظر گرفتن ارتباطش با دیگر پدیده ها معادل کمیتی اسکالر است .

۲- هر پدیده در هستی با در نظر گرفتن ارتباط با دیگر پدیده ها دارای کمیتی برداری است که مقدار کمی این بردار وابسته به خود پدیده بوده و جهت این بردار را ارتباطش با دیگر پدیده ها تعیین می کند .

۳- آغاز به شناخت و فهم یک پدیده توسط انسان ٬ با برقراری ارتباط شروع شده و سپس کمیت استخراج می گردد .

   نتیجه ۱ : معنا و مفهوم هر پدیده در ذات کمیتی برداری است و نسبت دادن معنی و مفهوم به هر پدیده ای به عنوان خصوصیت ذاتی آن باطل است .

   نتیجه ۲ : مشخص است که استدلال بالا به این معنی نیست که هیچ پدیده ای دارای ذات و جوهر نیست بلکه این معنا و مفهوم و شناخت هر پدیده است که توسط انسان برداری تعریف شده است . ( این معنای بشری است که بدون ارتباط بی معنی است.)

آیا پدیده ها بدون ارتباط وجود خارجی دارند ؟خدا می داند . ما نمیدانیم ٬ چرا که در اینصورت قبل از آنکه پدیده را بررسی کنیم وسیله و ابزار بررسی ما ناپدید می گردد و معنا ٬ بی معنا می شود .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 22:3  توسط مریم  | 

اشکال اینجاست !

 

فهمیدم اشکال از کجاست ! اشکال از خودمه ! همه چیزو خیلی جدی میگیرم .

از یک طرف همیشه میگم زندگی اینقدر کوتاهه و عمر اینقدر محدود که حیفه از دستش بدم با یک سری حرفها و رفتارهای بچه گانه و گیر دادنهای بیخودی !

از طرف دیگه خوب دارم تو این جامعه زندگی میکنم ولاجرم گاه گاهی با آدمهایی در ارتباطم که همون حرفای بچه گانه و گیر دادنهای بیخودی جزیی از زندگی اونهاست .

اینجاست که کم میارم ٬ نه میشه خودم باشم و به روش خودم پیش برم و نه میشه خودم نباشم یا به عبارت بهتر با سیاست پیش برم و رفتار کنم در ارتباطهام و در زندگیم !

با سیاست رفتار کردن با بقیه یک جورایی برام معادل نقش بازی کردنه ٬ چون دیگه رفتارم مطابق بر مصلحت و شرایط هست و نه بر مبنای خواست و باور خودم ٬ اینجاست اون مشکل و اینجاست اون درگیری ٬ که متاسفانه راهی برای حلش پیدا نکردم و محکومم به اذیت شدنی که هر چند وقت یکبار سر بر میاره و اذیتم میکنه .

تنها چیزی که بعضی وقتها تسکینم میده اینه که زیادی همه چیز رو جدی میگیرم و پیچیده میکنم . میشه ساده تر هم به مسایل نگاه کرد و برخورد کرد . ( این جمله فقط تسکین دهنده موقتی هست چون باور ندارم بهش !!!)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 10:48  توسط مریم  | 

!

 

خدای من گفتن عمر خوشبختی و خوشحالی کوتاهه

ولی نه دیگه اینقده کوتاه !!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 13:47  توسط مریم  | 

نه ؟

 

امسال رو دوست دارم . حس قشنگی دارم بهش . روزها و لحظه هاشو دوست دارم . نمیخوام خرابش کنم . به خاطر همین دارم سعی میکنم نوع نگاهم رو به بدیها و مسایلی که خوشایندم نیست عوض کنم .

یک جورایی خودخواه تر شدم . به آرامش خودم بیشتر اهمیت میدم . سعی میکنم حرفا و برخورد اطرافیان ام رو اونطوری برداشت کنم که دوست دارم اونطوری باشه . خوشبینانه . شاید هم اینطور برداشت بشه از جانب اونا ٬ که من متوجه نمیشم . ولی مهم نیست . مهم خودمم و احساسم و اذیت نشدنم . خیلی خودخواهانه است ٬ نه ؟

دوست دارم به همه محبت کنم و همه رو دوست دارم . فکر کنم این تغییرات در من به خاطر این مساله است که فردا تولدمه ! آره خودشه .

خود خودشه !!! نه ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 11:13  توسط مریم  |